پایگاه خبری تحلیلی عرش نیوز 22 آذر 1392 ساعت 22:30 http://arshnews.ir/vdcgyq9qxak9uy4.rpra.html -------------------------------------------------- عنوان : طنزهای ناگهان مروری بر مضامین طنز در اشعار قیصر امین‌پور -------------------------------------------------- قیصر شاعری است که «بی‌محابا مهربان می‌شود» و این مهربانی‌اش به حدی است که همه دل‌مشغولی‌های خویش را ساده و روان با مخاطب خویش در میان می‌نهد. او اهل پنهان کاری نیست، هر چه در دلش جاری است، نصیب قلمش کرده و سفیدی سطر سطر لحظه‌ها را با هجمه کلامش خط خطی می‌کند... متن : عرش نیوز ؛ طنز تفکر برانگیز است و ماهیتی پیچیده و چند لایه دارد. شعرهای قیصر، سرشار از تفکر و تلنگر است، اندیشه هایی که برخاسته از ذات پاک اوست و بی سرشت پاک، هیچ گاه چنین لطیفه های معنوی، در وجودش قد نمی کشید؛ تفکری که گاه جامه جدیت بر تن می کند و گاه با تلنگر طنز به سمت تو می آید، با تو همراه می شود، در کنارت می نشیند و بر آن است تا بیدار شوی و جاده عروج را گم نکنی!... طنز در کلام قیصر شاعرانه است، بدین معنا که شاعر با نگاهی شاعرانه و اولویت قرار دادن آن، جلوه هایی از طنز را می آفریند. طنزی که او خالق آن است، هم در شعر های سنتی او پیداست هم در سپیدواره ها و نیمایی های او. در آثار قیصر طنز بیشتر به صورت ابیات یا مصرع هایی، در میان سایر ابیات و مصراع های غیرطنز خود را می نمایانند. در شعر قیصر، با نگاهی گذرا می توان مفاهیم طنز را در سه حیطه قرار داد. او گاه حالات، افکار، و دل مشغولی های شخصی خویش را به طنز بیان می کند؛ گاه در لحظه گفت وگو با کسی که به نظر، بسیار دوستش دارد، نکته هایی طنزآمیز مطرح می کند و در بسیاری از موارد، جلوه های طنز در شعر قیصر را می توان در حیطه اجتماعی بررسی کرد. 1 ) قیصر، طنز و حدیث دل قیصر شاعری است که بی محابا مهربان می شود (امین پور، 1381: 11) و این مهربانی اش به حدی است که همه دل مشغولی های خویش را ساده و روان با مخاطب خویش در میان می نهد. او اهل پنهان کاری نیست، هر چه در دلش جاری است، نصیب قلمش کرده و سفیدی سطر سطر لحظه ها را با هجمه کلامش خط خطی می کند. این قبیل دل مشغولی های طنزآمیزِ او را می توان در شعرهای سفر ایستگاه، فراخوان، خیال کمال، حاصل تحصیل، تنها تو می مانی، حرف آینه ها، جرئت دیوانگی و رفتار من عادی است خواند و به تماشا نشست. او در شعر سفر ایستگاه، اولین شعر از مجموعه شعر دستور زبان عشق به عبور زمان و زندگی اشاره کرده و از قطاری سخن می گوید که رفته است. او آنگاه با حسرتی به حال و قال خویش می اندیشد که، منِ مخاطب از سادگی شاعر خنده ام می گیرد،که شاعر با وجود عبور قطار، سال ها همچنان در ایستگاه قطار منتظر ایستاده است: و من چقدر ساده ام / که سال های سال / در انتظار تو /کنار این قطار رفته ایستاده ام / و همچنان / به نرده های ایستگاه رفته / تکیه داده ام! (امین پور،1386ج: 9) قیصر گاه در شعرهایی کوتاه با ایجاز تمام، با همه جدی بودن شعر، آنچنان به آفرینش طنز می پردازد که، خواننده در یک آنِ طنزگونه در بند می شود. قیصر در شعر حرف آینه ها، تصویری از خود را به تماشا می سپارد که خود هم، باور ندارد که تصویر او باشد! چرا که آن تصویر را در سطح آینه ای دیده که با برخورد آه، خاکستری شده است و حتی موهای سپیدش را هم خاکستری نشان می دهد و این در حالی است که، او می داند موهایش سپید شده اند. با این احوال، او وقتی این خطوط سربی و خاکستری رنگ را بر پشت گوشش می بیند، با طنزی که برخاسته از ایهام و کنایه است به مخاطب می گوید: وقتی خطوط سربی / سطح شقیقه های مرا با شتاب / هاشور می زنند دیگر نمی توانم / این تارهای روشن را / آرام پشت گوش بیندازم خوب است حرف آینه ها را / این بار / پشت گوش بیندازم (امین پور، 1386الف: 64) قیصر در شعر جرئت دیوانگی به نظر دیوانگی را عامل توفیق می داند و می گوید: انگار / این سال ها که می گذرد / چندان که لازم است / دیوانه نیستم او در ادامه همین شعر، در یک بازی زبانی، برای نام کوچک خود قیصر و برای نام خانوادگی خود امین پور حال و روز خوشی را نمی بیند. این بازی زبانی قیصر، کمی حال و هوای طنز را با خود به همراه دارد: حس می کنم که انگار / نامم کمی کج است / و نام خانوادگی ام نیز / از این هوای سربی / خسته است (همان: 29) قیصر بر این باور است که در روزگار سربی ما، قیصر با آن همه فخامت خویش، متزلزل نشان می دهد و امین پور هم، با حضور ناامنی ها و دغل کاری ها، به سختی نفس می کشد! یکی از شعر های قیصر که با طنزی زیر پوستی همراه است، شعر رفتار من عادی است می باشد. شاعر در این شعر با توصیف هایی از خود، تصویرهایی را به تماشای مخاطب می سپارد که برای مخاطب، دیدن آن تصاویر نشان دهنده اوضاع نامساعد و دیگرگون شاعر است. شاعر در این شعر با سنگ ها آواز می خواند و از شبی صحبت می کند که کاملا تعطیل بود و پس از سی سال تازه می فهمد که رنگ چشمانش میشی است و نام کوچکش دیگر آن هیبت گذشته را ندارد! او گاهی برای یک یادبود کوچک، یک روز کامل جشن می گیرد و گاهی... اما با این همه حالت هایِ شگفت، ادعا می کند که رفتار من دیگرگونه نیست، رفتار من عادی است! بخش هایی از این شعر را با هم می خوانیم: ... این روزها گاهی خدا را هم / یک جور دیگر می پرستم / از جمله دیشب هم / دیگرتر از شب های بی رحمانه دیگر بود: / من کاملا تعطیل بودم / اول نشستم خوب / جوراب هایم را اطو کردم / تنها حدود هفت فرسخ در اتاقم راه رفتم / با کفش هایم گفت وگو کردم / و بعد از آن هم / رفتم تمام نامه ها را زیر و رو کردم.../ دیشب برای اولین بار / دیدم که نام کوچکم دیگر / چندان بزرگ و هیبت ‍ آور نیست... / اما / غیر از همین حس ها که گفتم / و غیر از این رفتار معمولی / و غیر از این حال و هوای ساده و عادی/ حال و هوای دیگری / در دل ندارم / رفتار من عادی است (امین پور، 1386الف: 33- 37) 2 ) قیصر، طنز و مخاطب آشنا قیصر، گاه در سرودن شعرهای خویش، با لحن و کلامی خاص با مخاطب خویش به گفتگو می نشیند و لحظه هایی می آفریند که گاه به طور کامل جدّی اند و گاه تصویرهایی از طنز را در کلام خویش به تماشا می سپارد. قیصر در این بخش از شعرها، با مخاطب آشنای خویش سخن می گوید و با او از سطرهایی به گفت وگو می نشیند که همراه موهایش سیاه می شوند؛ از همه حرف دلش می گوید و اینکه آیا همه حرف هایش را با او بزند یا نه! و... در هر صورت رنگ طنز را در این گونه از اشعارش به وضوح می توان به تماشا نشست. شاعر در شعر سطرهای سفید، بیش تر با ریتم کلام خود تصاویر و مضامینی می آفریند که جنبه طنز دارند. شاعر در این شعر اشاره دارد که: واژه واژه / سطرسطر / صفحه صفحه / فصل فصل / گیسوان من سفید می شوند / همچنان که سطر سطر / صفحه های دفترم سیاه می شوند. (همان: 6) و در یک کلام، طنز در شعرهای قیصر، طنزهای زیرپوستی، طنزهای ناگهانی اند!قیصر انسان ناب بود و تنها از یک انسان ناب، شعر ناب می تراود و شعر ناب، تنها، یکی از حسن های اوست! او ضمن بیان حرف بالا در آغاز شعر، با بیانی طنزآمیز از مخاطب خویش می خواهد که به جای شمردن موهای سفید سرش، بهتر است تعداد شعرهایش را بشمارد؛ چرا که با سرودن هر شعر، یک تار از موهای سرش هم سفید شده است: خواستی که با تمام حوصله / تارهای روشن و سفید را / رشته رشته بشمری / گفتمت که دست های مهربانی ات / در ابتدای راه / خسته می شوند / گفتمت که راه دیگری / انتخاب کن: / دفتر مرا ورق بزن! / نقطه نقطه / حرف حرف / واژه واژه / سطر سطر / شعرهای دفتر مرا / مو به مو حساب کن! (همان) قیصر در شعر همه حرف دلم باز از همین ریتم و آهنگ کلام به همراه بافت پرسشی شعر، شوری در نگاه مخاطب می آفریند و با بیان مصراع هایی دلنشین، لبخند را بر لبان مخاطبش می نشاند! او در آغاز شعر می سراید: حرف ها دارم، اما... بزنم یا نزنم؟ / با توام، با تو! خدا را ! بزنم یا نزنم؟ آنگاه ادامه می دهد: همه حرف دلم با تو همین است که "دوست..." ، این مصراع را می گوید، اما به سرعت به ذهنش می رسد که باز از مخاطبش بپرسد که: چه کنم؟ حرف دلم را بزن یا نزنم؟ (امین پور، 1381: 109) و باقی بیت های این غزل که بسیار خواندنی و شنیدنی اند: عهد کردم، دگر از قول و غزل دم نزنم زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟ گفته بودم که به دریا نزنم دل، اما کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟ از ازل تا به ابد پرسش آدم این است: دست بر میوه حوا بزنم یا نزنم؟ به گناهی که تماشای گل روی تو بود خار درچشم تمنا بزنم یا نزنم؟ دست بر دست، همه عمر در این تردیدم: بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟ (همان) در شعر همزاد عاشقان جهان ”3 ”؛ از کتاب دستور زبان عشق، شاعر با محبوب خود وارد کتابخانه ای شده است. آنها بی صدا مطالعه می کنند و گاهِ ورق زدن برگ ها، نگاهشان با نگاه به هم، در سالن مطالعه سر و صدایی برپا می کنند و دیگران را وادار به هیس!: ما بی صدا مطالعه می کردیم / اما کتاب را که ورق می زدیم / تنها / گاهی به هم نگاهی... / ناگاه / انگشت های هیس! / ما را / از هر طرف نشانه گرفتند. (امین پور، 1386ج:10) او با بیان این سطرها، انگار نگاهی دیگر به محبوب خویش می کند و با لبخندی خطاب به او می گوید: انگار / غوغای چشم های من و تو / سکوت را / در آن کتابخانه رعایت نکرده بود! (همان: 10) و در این جاست که لبخندی در لفاف شیطنتی دوست داشتنی به سمت منِ خواننده می آید و من هم همراه شاعر می خندم.... سخن آخر دنیای طنز دنیای غریبی است! دنیایی که همه وجودت را به بهت می کشاند، بیدارت می کند تا فراتر از همه رذیلت ها و در جهت آسمانِ رستگاری گام پیش نهی... قیصر امین پور نامی آشنا برای همه اهالی شعر و ادب است. از خیلی ها سخن درشت شنید، اما بی گمان به کسی سخن درشت نگفت و لحن شعرش خود گواهی است محکم بر این نگاه! در شعر قیصر، طنزها لباس یکرنگی برتن دارند، با تو صادقانه به گفت وگو می نشینند و با همه سادگی خویش ناگهان در زیر پوستت می دوند، بلندت می کنند و آنگاه دستت را گرفته و تو را به سمت کوچه هایی می برند تا نشانت دهند که درد یعنی چه؟... و در یک کلام، طنز در شعرهای قیصر، طنزهای زیرپوستی، طنزهای ناگهانی اند!قیصر انسان ناب بود و تنها از یک انسان ناب، شعر ناب می تراود و شعر ناب، تنها، یکی از حسن های اوست! برای شناخت اندیشه او و همه زوایای وجودش، باید احوال و آثارش را درست نگریست و به دقت مطالعه کرد. به امید آنکه ناگهان زود دیر نشود و حسرتی همیشگی بر نهاد ما نماند! تبیان